رسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده

آخرین دیدگاه‌ها

کم گو که کاوه کیست، تو خود فکر خود نما با نام مرده، مملکت احیا نمشود میرزاده عشقی
گرچه مجنونم و صحرای جنون جای منست لیک دیوانه تر از من،دل شیدای منست آخر از راه دل و دیده سرآرد بیرون نیش آن خار که از دست تو درپای منست دل تماشایی تو،دیده تماشایی دل من به فکر دل و خلقی به تماشای منست آنکه در راه طلب خسته نگردد هرگز پای پر آبله بادیه پیمای منست
ساقیا می ده که جز می عشق را پدرام نیست وین دلم را طاقت اندیشه‌ی ایام نیست پخته‌ی عشقم شراب خام خواهی زان کجا سازگار پخته جانا جز شراب خام نیست با فلک آسایش و آرام چون باشد ترا چون فلک را در نهاد آسایش و آرام نیست [b]عشق در ظاهر حرامست از پی نامحرمان زان که هر بیگانه‌ای شایسته‌ی این نام نیست خوردن می نهی شد زان نیز در ایام ما کاندرین ایام هر دستی سزای جام نیست[/b] تا نیفتد بر امید عشق در دام هوا کاین ره خاصست اندر وی مجال عام نیست هست خاص و عام نی نزدیک هر فرزانه‌ای دانه‌ی دام هوا جز جام جان انجام نیست جاهلان را در چراگه دام هست و دانه نی عاشقان را باز در ره دانه هست و دام نیست
یاد باد آنکه اثر در دل شیدا میکرد آن نصیحت که مرا واعظ و ملا می‌کرد یاد باد آنکه مرا بود دل دانائی عالمی کسب خرد زان دل دانا می‌کرد اختیار از کف من برد کنون معشوقی که بدل گاه گره می‌زد و گه وا می‌کرد تاخت بر مملکت دین و دلم یکباره آنکه صید من دل خسته تمنا می‌کرد برد از دست من امروز متاع دل و دین رفت آن کاین دلم اندیشه فردا می‌کرد گو بیا کفر من دل شده بنگر ملا آنکه از دفتر دینم ورقی وا می‌کرد گو بیا حالی و بر گریهٔ من فاش بخند که پس پرده‌ام از پیش تماشا می‌کرد بسته دید از همه سو راه رهائی بر خود دل که گاهی هوس زلف چلیپا می‌کرد ممکنم نیست ازین دام خلاصی دیگر جاش خوش باد که از دور تماشا می‌کرد دل بیچاره چو افتاد درین ورطه نخست روز و شب ورد «متی اخرج منها» می‌کرد [b]آخرالامر بگرداب بلا تن در داد آنکه با ترس نظر بر لب دریا می‌کرد[/b] بت پرستید و بر همن شد و ز نار ببست رفت آن فیض که او دفتر دین وا میکرد
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.